برچسب: ادمایی,
نویسنده: بهار فدایی
برچسب: اولین,
نویسنده: بهار فدایی
هر شب صدای غرور شکسته ام را که در گوشم پیچیده میشنوم... خدایا... غرورم را شکستم...نجابتم که نشکست...شکست؟ اشکهایم ریخت...حیایم که نریخت...ریخت؟ گفتم دوستت دارم...دوستی که نخواستم...خواستم؟ در دلم میخواندمش میخواستمش...تا ابد...هرزگی که نکردم...کردم؟ حریم فرهنگ را شکستم...گناه که نکردم...کردم؟ چیزی درونم منجمد شد...او که ندید...دید؟ هق هق ها را که نشنید...شنید؟ خواستم بداند و به حرمت غرور شکسته ام سکوت کند و برود... فقط خواند...فقط دید...فقط رفت...
برچسب: نه؟؟؟؟؟,
نویسنده: بهار فدایی
برچسب: لیاقت,
نویسنده: بهار فدایی
باید بد جنس باشی ...!!! تا عاشقت باشند ...!!!
باید خیانت کنی ...!!! تا دیوو نه ات باشند ...!!!
باید دروغ بگی ...!!! تا همیشه تو فکرت باشند ...!!!
باید هی رنگ عوض کنی ...!!! تا دوستت داشته باشند ...!!!
اگه ساده ای ...!!! اگه باوفایی ...!!! اگه یک رنگی ...!!!
همیشه تنهایی ...!!
برچسب: باید,
نویسنده: بهار فدایی
بسلامتی خودم
و..........
خودم
چون ما یه نفریم بقیه دوتا میبینن
برچسب: خودم,
نویسنده: بهار فدایی